ميرزا حسن حسينى فسايى
530
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
كه در ناحيه جهانگيريه لارستان جنوبى شهر لار در قلعه كمشك « 1 » ، پانزده فرسخى شهر لار توقف داشت ، از صحراى باغ « 2 » حركت نمود و بعد از اطلاع طهماسب قلى خان سردار بر واقعه ، فوجى را مأمور به محاصرهء قلعه دشتى ، داشته ، به ايلغار در عقب محمد خان بلوچ تاخت و در نواحى جهانگيريه به او رسيده ، جمعى از همراهان او را كشته ، راه قلعه كمشك را بر او بست و محمد خان ناچار به سمت بنادر فارس فرار نمود و طهماسب قلى خان براى تنبيه شيخ احمد مدنى كه مدتها دست آزار او به شيعهخانه لارستان دراز بود ، قلعه كمشك را محاصره داشت و بروج عاليه در برابر قلعه كمشك برافراشت و در اندك زمانى قلعه را مفتوح داشت و شيخ احمد مدنى با تمامت قلعگيان را دستگير نمود ، پس به جانب ناحيه شيب كوه لارستان رفته ، تمامت قلعههاى اهل تسنن را خراب نموده ، اهالى آنها را از راه كرمان ، روانه خراسان داشت « 3 » و شيخ احمد مدنى و اتباع او را روانه دربار معدلت مدار نايب السلطنه نموده ، روز ورود ، سر به گريبان نيستى كشيدند « 4 » و محمد خان چون از حوالى قلعه كمشك فرار نمود به سواحل درياى فارس آمده ، بر كشتى نشسته ، به جزيره قيس كه مسكن اعراب هوله بود پناه برد « 5 » و چون عيال شيخ علاق « 6 » پسر شيخ راشد كلانتر طايفه هوله در وقت فتح بندر نخيلو كه قصبه شيب كوه است ، اسير سپاه ظفرپناه شده ، در اردوى طهماسب قلى خان مقيد بودند شيخ علاق ، محمد خان بلوچ و همراهان او را گرفته ، او را دستاويز نجات گرفتاران خود بساخت و در برابر خدمت مورد عنايت گرديد و عيال خود را واپس گرفت و محمد خان را سپرد « 7 » . پس طهماسب قلى خان با نيل مقصود ، محمد خان بلوچ را روانه حضور نواب نايب السلطنه نمود و روز ورود به فرمان نادرى او را از حليه بينائى عارى نمود « 8 » و سه روزى زنده بماند ، پس از زخمچشم ، چشم از زندگانى پوشيد و چون از جانب سرعسكر رومى ، جواب باصوابى نرسيد ، نايب السلطنه افتتاح كارها را به تسخير شيروانات كه در تصرف روميه بود ، قرار فرمود و در روز بيست و پنجم ربيع اول در كنار رود كر نزول نمود « 9 » و طهماسب قلى خان جلاير ، سردار سپاه فارس كه از انتظام گرمسيرات فارس فارغ شده بود به اردوى اعلى پيوست و نواب نايب السلطنه عزيمت تسخير گنجه و قراباغ فرمود و فتحگراى سلطان تاتار « 10 » كه با سپاه بيشمار رومى به محافظت آن ديار برقرار بود ، در قلعه گنجه متحصن شد و روز ديگر نواب نايب السلطنه ، بديده بصيرت ملاحظه اطراف قلعه را نموده ، از
--> ( 1 ) . كمشك ( به كسر اول و دوم و سكون سوم ) دهى از دهستان فرامرزان بخش بستك لار . ( فرهنگ جغرافيائى ايران ، ج 7 ) . ( 2 ) . دهكدهاى از دهكدههاى صحراى باغ بخش مركزى لار . ( فرهنگ جغرافيائى ايران ، ج 7 ) . ( 3 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 230 . ( 4 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 230 . ( 5 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 230 . ( 6 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 230 . ( 7 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 231 . ( 8 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 231 . ( 9 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 541 . ( 10 ) . يكى از خانان قديم كريمه است كه بر بلاد بلغار و قريم حكم مىراند . ( ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 256 و 693 ) .